عماد الدين حسن بن علي الطبري

320

كامل بهائى ( فارسي )

گواهى من به تنها قبول كرد و ديگرى طلب نكرد . او گفت آرى . پس گفت : فاشهد انى سمعت رسول اللّه يقول : اهل بيتى يفرقون الحق و الباطل ، و هم الائمة الذين يقتدى بهم . گواهى مىدهم كه شنيدم از رسول خداى كه مىگفت اهل بيت من جدا مىكنند حق را از باطل و ايشانند امامان كه اقتدا كرده مىشود به ايشان . و بعد از وى ابو الهيثم برخاست و گفت من گواهى مىدهم كه رسول صلّى اللّه عليه و آله على را بر پاى كرد انصار گفتند اقامت براى خلافت است و جمعى گفتند براى آن است كه تا بدانند او ولى است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله مولاى اوست . فقال النبى صلّى اللّه عليه و آله : اعلموا ان اهل بيتى نجوم اهل الارض . فقدموهم و لا تقدموهم . بدانيد كه اهل بيت من ستاره‌هاى اهل زمين‌اند پس پيش داريد ايشان و بر ايشان پيشى مگيريد . و بعد از او سهل بن حنيف برخاست و گفت من از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه بر منبر گفت : امامكم بعدى على بن ابى طالب ، و هذا نصح لامتى . امام شما بعد از من على بن أبي طالب است و اين نصيحت است مر امت مرا . و بعد از وى زيد بن وهب يك يك اقامت حجج كردند و اظهار نصح نمودند . ابو بكر خجل شد و پشيمان از منبر به زير آمد و در خانه شد تا سه روز از خانه بيرون نيامد روز سوم بيرون آمد و به در خانه‌ها مىرفت و استقاله بيعت مىكرد « و اقيلونى اقيلونى » مىگفت . بعد از آن عمر و طلحه و زبير و عثمان و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن وقاص و ابو عبيدة الجراح هر يكى با صد مرد از عشاير خويش شمشيرها كشيده ابو بكر را بر منبر كردند و منادى كردند كه هر كه برخيزد و چنان سخنان گويد كه ديروز گفتند هم در اين مسجد بدين شمشيرها پاره كنيم مردم همه خاموش شدند و پس از آن هيچ كس قوت و زهرهء گفتار نبود . فصل چهارم بريده اسلمى روزى به عمران بن حصين رسيد و گفت من مىبينم كه مردم بر ابو بكر بيعت كردند به ياد دارى كه رسول صلّى اللّه عليه و آله روزى در بستانى بود از انصار از بنى النجار و هيچ كس پيش او نرفت الّا كه گفت سلام كنيد بر امير المؤمنين مهاجر و انصار جمله سلام كردند بر على عليه السّلام و از ايشان هيچ كس بر رسول سلام نكرد الّا كه عمر گفت اين سلام